حكيم ابوالقاسم فردوسى

571

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

كشور را به نظم آورد مملكت را به چهار بخش كرد ، و هر بخش را به استاندارى دادگر و دانا سپرد و كارگزاران را فرمود كشتزارها را اندازه كنند و از كشتگران ماليات اندك بگيرند تا روزگار به آسايش و فراخى نعمت بگذرانند . پادشاه به هر دهقان كه بذر ، يا براى شخم كردن زمين چهارپا نداشت ، تخم و ابزار كشاورزى داد . به هر شهر در نهان كارآگهان فرستاد تا از نيك و بدى كه بر مردمان مىرود وى را آگاه كنند . سراسر كشور را به داد و دهش آبادان كرد و فرمود اگر اتفاق را ملخ كشتزار دهقانى را تباه كرد ، يا بر اثر خشكسالى به كشتگرى زيان رسيد ماليات از او نستانند . درباريان و كارداران را فرمود : كسى را بود ارج از اين بارگاه * كه با داد و مهرست و با رسم و راه پديد آيد ار گفتِ يك تن دروغ * از آن پس نگيرد بر ما فروغ به بيدادگر مر مرا مهر نيست * پلنگ و جفا پيشه مردم يكيست داستان بابك موبد خسرو و ديوان لشگر دادنش انوشيروان ديوان عرض سپاه را به بابك سپرد . او موبدى هشيوار و بينا دل و باريك انديش بود و همگان را به يك چشم مىنگريست . بابك نزديك كاخ شهريار براى عرض سپاه ميدانى فراخ و هموار آماده كرد . بر يك گوشهء آن ميدان جايى بلند آراست و چون همه راست شد روزى همهء لشكريان و سران سپاه را آواز داد كه با اسب و سلاح تمام در ميدان گرد آيند . به فرمان بابك همهء مردان سپاهى در ميدان فراهم آمدند . موبد پس از اين كه همه را نگاه كرد گفت امروز برويد و فردا دگر بار گرد آييد ، از آن كه يكى از بزرگان سپاه بىخبر مانده و نيامده است . روز ديگر بابك باز از ميدان عرض سپاه خروش برآورد كه اى گرزداران ، اى مردان سپاهى همه با سلاح تمام در ميدان گرد آييد . چون فراهم آمدند دگر بار بابك بر جمع آنان نگريست چون شاه را ميان آنان نديد گفت :